محمد جوادمحمد جواد، تا این لحظه: 19 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

نی نی توپولی

سونو گرافی

دیروز که داشتم میرفتم سونو گفتم با خودم میبرمت از هفته ها قبل بهت قول داده بودم ولی میدونستم تحمل کردن و نشستن تا نوبتمون بشه برات سخت بود اصلا اینا گفتن نداره باهام نیومدی ترجیح دادی بری خونه مامان بزرگ رفتن و اومدن من 2 ساعت شد تو این دو ساعت چقدر بهونه منو گرفته بودی تقاظا کرده بودی مامان بزرگ بیارت پیش من تا منو دیدی کلی بلم کردی بوسیدم بعد گفتی عکس داداشیمو بهم نشون بده گفتی مامان من کوچولو بودم تو باردار بودی منم این شکلی بودم؟ منو بیشتر دوست داری یا داداشی رو؟ بعد بغلت کردم و بوسیدم گفتم هردوتاتون تو پسر بزرگه من !سعید هم کوچیکه(سعید اسمیه که محمد جواد گذاشته )
6 اسفند 1391

دکتر غدد..

امروز نوبت دکتر غدد داشت با هم دیگه رفتیم دکتر خیلی دلم میخواد تا اون یکی نیومده کار داندنپزشکی شم انجام بدم  چون می دونم تا یکسال کمتر میتونم متوجه مسایل پزشکیش بشم... با هم دیگه رفتیم از ساعت چهار ونیم نشستیم تا دکتر بیاد شانس ما امروز دیر کرده بود نوبتمون هم نفر سیم بود من برای اولین بار بود میرفتم پیشش فوق تخصص بود  نمیدونستم طبابتش مورد قبوله یانه !!!!دکتر غدد خودم که افتضا بود. بعد از دو ساعت ونیم آخر سر نوبتمون شد قبلش هم براش از نحوه معاینه و سوالاتی که میکنه توجیهش کرده بودم داخل که شدیم اول رفت دستشو با آب شست بعد دکتر اسمشو پرسیدو قربون صدقه رفت گفت طبق آزمایش مختصری کم کاری تیروئید داره باید قرص مصرف کنه ولی برای اط...
6 اسفند 1391

مخاطب: خانمهای باردار...

ماه اول  30 روز بعد از بسته شدن نطفه و زماني كه جنين از حالت يك گلوله كوچك سلولي خارج شده، ساختار اوليه اندام‌ها و ارگان‌هاي حياتي در حال شكل‌گيري‌اند. جنين در اين زمان شبيه يك لوبياست.  كمتر از يك سانتي متر طول دارد.  جوانه‌هاي اوليه قلب، سيستم گوارش، ستون فقرات و نخاع، همچنين مغز در حال شكل‌گيري از يك لوله اوليه از سلول‌هاي حياتي هستند كه در مركز جنين در حال تقسيم و تمايزند.  جفت در حال شكل‌گيري و رشد است.  اين توده سلولي الان 10 هزار برابر زماني است كه تازه نطفه تشكيل شده و نخستين سلول انسان شكل گرفته بود.  در اين ماه، سلول&z...
26 آذر 1391

امان از دست بچه ها...

چند روز پیش برای فروش النگوها با شوشو و محمد جواد رفته بودیم مرکز تجاری بوستان اون شب محمد جواد بهم برگشت گفت :بابایی تازه برات از اینا خریده بازم میخوای بخری که من کلی خندیدم ... این قضییه فروش بود  تا امشب ...وقتی که مشغول بازی با محمد جواد بودم ناگهان متوجه النگو ها شد سریع برگشت و گفت :مگه تو اینا رو نفروخته بودی! !! چرا نمی فروشی تا بابایی ماشین بخره هان!!!منم حقیقتش  حسودیم شد به شوشو که پسرش اینقدر هواشو داره پس من چی؟؟؟؟؟ امروز محمد جواد بی مقدمه برگشت و گفت:مامان من دوست ندارم تو بمیری ببین پرهام دوست نداره مامانش بمیره ...آخه پرهام (برادر زاده ام )میگه من غذا نمیخورم تا بزرگ نشم تا مامان شبنم پیر بشه و بمیره مل بابا ج...
14 دی 1390

محمد جواد پس از یه تلاش جانانه...

این عکس پس از اتمام شیر خوردن محمده ( این عکس 2روزگیشه)  به وضوخ اطراف پیشانی و بینی زردی مشاهده میشه ولی وقتی داداش مهدی و جاریم گفتند زردی داره من قبول نکردم تازه بهم برخورد و حسابی گریه کردم ولی حالا ... ...
13 دی 1390

ماجراهای محمد جواد و پرهام...

الان دو سه شبی است که گیر دادی بریم خونه بابا جون رحمان از اونجایی که اونها هم رفتند ختم عمه طوبی شاهرود ،حالا هم همش میگی زنگ بزن پرهام بیاد اینجا در نبود من تو با همکاری بابایی ساعت 3 بعد از ظهر به دایی مهدی زنگ زدی وازشون خواستی بیان خونمون زنگ زدن از یک طرف  و.......انتظار کشیدن از طرف دیگر!!!! بابا قاسم تعریف میکرد رفته بودی پشت پنجره یه دفعه بابایی متوجه شد که داری با یکی حرف میزنی کنجکاو شد گفت:بابایی با کی صحبت میکنی تو هم برگشتی و گفتی با خورشید بابا گفت:چی بهش میگی ؟؟؟تو هم گفتی دارم بهش میگم زودتر برو خونتون تا شب بشه پرهام اینا بیاند خونمون.....            ...
7 دی 1390