همای سعادت...
بلاخره پس از چند روز تاخیر به علت برگزاری مراسم دهه دوم محرم الان موفق شدم بیام وب یه سری بزنم از ساعت دو خوابیدم تا یک ساعت پیش چون حسابی خسته شده بودم حال چندان مناسبی ندارم دیشب تا ساعت دو داشتیم تو پارکینگ مرغ سرخ میکردیم منو دوتا جاری های دیگم صبح هم که ساعت شش از خواب بلند شدم گلوم به شدت درد میکرد هنوز دکتر نرفتم دو تا دیگ برنج هم از ساعت شش تا یک ربع به نوع دم کردیم مسئول پذیرایی من بودم چایی و ...در آخر هم غذا به شدت خسته شدم...به هر لحاظ این سعادتی بود که شامل حالم شد با اونی که خیلی خسته شدم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


همای سعادت...
