تولد محمد جواد و عید قربان...
دیشب جشن تولد محمد جواد گلم بود همه چیز اونجوری که دوست داشتم پیش رفت ومنم از این بابت خیلی خوشحالم به محمد جواد هم خیلی خوش گذشت چون دیگه بزرگ شده و معنی جشن تولد رو هم میفهمه ... صبح بعد از خوردن صبحانه مشغول شدم به انجام کارها خیلی سریع کارام تموم شد قرار شد که دایی مجتبی هم ساعت سه بیاد برا تزیین به من کمک کنه محمد جواد هم با بابایی قاسم رفتند حمام که یه تکه جواهر بشه پسملی مامان بعد از حموم هم دایی مجتبی موهاتو سشوار کرد تا مرتب باشه...هر چی به شب نزدیکتر میشدیم دقیقه شماری محمد جواد هم بیشتر میشد برای حضور مهمونای محترم...دیگه یه سه چهار روزی بود محمد جواد منتظر همچین روزی بود حسابی حق باهاش بود...ساعت30/7بابا قاسم رفت دن...
نویسنده :
مامان صبا
8:34



