دیروز محمد جواد رو بردیم مصلای تهران فوق العاده شلوغ بود و با سالهای دیگه خیلی متفاوت بود از این جهت که سالن کودک و نوجوان بیشتر در چادرها مستقر شده بود هوا هم گرم بود حسابی کلافه کننده بود جذابیت کمتری نسبت به سالهای گذشته برا بچه ها داشت ولی از نظر ناشران عالی بود ...
لیست کتابهای خریداری شده از نمایشگاه کتاب برای محمد عزیزم:
1. آموزش مفاهیم علوم و ریاضی وآمادگی برای نوشتار.
-حواستو جمع کن {شناخت اعداد از 1 تا 5}
-حواستو جمع کن {آشنایی با کاربرد وسایل مختلف}
-حواستو جمع کن {ارتباطات محیط اطراف ما}
-حواستو جمع کن{شمارش و ترتیب اعداد 1 تا 9}
-حواستو جمع کن{شناخت و طبقه بندی جانوران}
-حواستو جمع کن {شناخت و طبقه بندی گیاهان}
-حواستو جمع کن{هماهنگی چشم ودست با خطوط نقطه چین}
-حواستو جمع کن{شناخت اعداد 5 تا 9}
-اولین کتاب رانندگی من{آشنایی با علایم راهنمایی و رانندگی}
2.کتابهای علمی و دانستنی.
-دائره المعارف حیوانات 5
-دوران پیش از تاریخ {حیات در دوره تریاس} کتابی که واقعا مورد علاقه محمد جواد بود
-دانستنهای علمی برای کودکان
3.کتاب داستان.
-تیز پا و سم طلا
-قصه های شیرین مثنوی مولوی
-من نمی خوام بروم بخوابم
-دایناسورها نمی ترسند
-قصه های ترمه کوچولو
-چه عیبی داره
-قصه های شیرین کلاغک و خانم کلاغ بد ترکیب
-روباه و کلاع بی پر
-روباه و لاک پشت با هوش
-شوکاگوزن کوچولو
-چطور تمساح ها را می شمارند؟
4.مذهبی.
-من مشهد الرضایم شهر امام رضایم
-پارو زدیم رسیدیم غدیر خم رو دیدیم
-دویدم و دویدم،به جمکران رسیدم
-در آسمان و در زمین دارد پیمبر جانشین...
-تق تق تق ،صدای در مسلمونا خبر خبر
-جوجه های ناز و ملوس پر حنا
-دویدم و دویدم به کربلا رسیدم
-این شتر با حوصله باهاش می ریم مباهله
بعد از خرید محمد رو بردیم پارک بیرون نمایشگاه از اونجایی که خسته هم شده بود بعد از عکس گرفتن رفتیم خونه مامانم اونجا کادو روز مادر رو تقدیمش کردیم {غذا ساز}بعد شام به اتفاق هم رفتیم پارک تا پاس از شب اونجا بودیم بعد اومدیم خونه محمد جواد مشغول نگاه کردن به تصاویر کتابها شد در نهایت هم خوابید...
بازدید : 3 مرتبه | موضوع :
دیشب حالم خوب نبود رو تختم دراز کشیده بودم که محمد جوتد هم اومد پیشم دراز کشید اول یه ذره بازو هامو نیشگون گرفت (عادت همیشگی که همزمان دندوناش هم روی هم فشارمیده ) ...بعد ازم پرسید تابلو عکس کیه؟ بدونه این که نگاه کنم گفتم بابایی بعد با تعجب گفتی بابایی نیست که!!! منم چشامو باز کردم دیدم تابلو فرش زنه رو میگی خندم گرفت بعد روبروی تخت هم عکس عروسیمون آویزونه با اشاره گفت اون عکس بابایی تو رو بغل کرده ، اون چیه گذاشتی رو سرت؟؟؟ منم گفتم..تاج ....بعد از یه پوزخند برگشت و گفت:مگه تو خروسی که تاج داری؟؟!! کوچولوتر که بود همیشه تو اون عکس دنبال خودش میگشت ...پس من کجا ام؟؟
مامان نوشت: مامان جون مرضیه با خاله جون راضیه رفتند شمال!!
مامان جون طاهره باباجون داود هم با عمو ابوالفضل اینا رفتند مشهد!!!
بازدید : 69 مرتبه | موضوع :
و اما بگم از قرآن خواندن محمد جوادگلم که مامانی همیشه قلبش براش میتپه...
سوره توحید
" بسم الله الرحمن الرحیم"
قل هو الله احد@قل هو والله السمند@لم یلد ولم یولد @ولم یکن له کفوا احد@
"بسم الله الرحمن الرحیم"
اذا جاء نصرالله والفتح@ورایت الکوثر یدخلون فی دین الله افواجا@ فسبح بربک واستغفره انه کان توابا@
ناس هم به همین روال میخونه همه سوره ها رو باهم قاطی میخونه....فدات بشم ... در پناه قرآن محفوظ باشی انشالله....
بازدید : 72 مرتبه | موضوع :
















